الا يا ايها المحمود، ادر منقل و ناولها
که ظلم آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
به بوی خون اين مردم سپاه آخر کند کاری
ز خشم مردم خسته چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل شمران چه امن عيش چون هر دم
بسيج فرياد ميدارد که حاضر کن هواپيما
به خون، ايران تو رنگين کن گرت بشّار همی گويد
که قاتل بی خبر نبود ز راه و رسم زندانها
شب تاريک و بيم شورش و رييس دولتی کوس خل
کجا دانند حال ما جميع مردم آزاد کشورها
همه کارم ز ملايی به قتالی کشيد آخر
نهان کی ماند آن رازی که آنلاين است بر نت ها
حکومت گر همی خواهی مکن عفو و بکش مردم
که اين مردم دگر باره نگردد گرد ملا ها
No comments:
Post a Comment