Monday, October 17, 2011

صبر ايوبی

مادرم در بند ديو و خواهرم زندانی    است  
من نشستم کنج خانه صبر من ايوبی است

هم برادر  هم  پدر در بند اهريمن     اسير
من  ندارم  فرصت  کاری  هوا  بارانی است

ميبرند  و  ميکشند  و  ميزنند  و     ميدرند  
هر سه شنبه از برای اعتراضی کافی است

گر چه ميبينم که دشمن خانه ام کرده خراب
کار کردن از برای مستبدان عادت ديرينه است

گرچه بشناسم کورش، نادر شه و ستّار را
سبز بستن  هم بر ای  مرد بودن کافی است

مصر هم از دست استبداد ميگردد  خلاص
گر  خدا  خواهد  به  ايران  هم ره آزادی است

نيک ميدانم اوين سرد است و تاريک و مخوف
ليک من در خانه ام هستم که گرم و راحت است

No comments:

Post a Comment